من و تو تکراریم !!!
راه ها دشوار است !
بینمان دیوار است !
در نگاهم بسیار
حسرت دیدار است !
حسرت آغوشت
بوی پیراهن و آن طعم غرور!!!
همه اش رویا است !
همه اش ویرانی ست !
این شده راز شکفتن هایم
این که تو می آیی !!!!
کاش آیی ز همه تنهایی
ز خود بی تابی
ز شب مهتابی
راه ها دشوار است
در میان نیست کسی
به گمانم تو نخواهی آمد !!!
و نخواهی خواند آن نغمه ی شاد
و نخواهی دید این حسرت و داد
من نمی دانم که چرا این گونه است
رسم این شهر کثیف
و چرا هیچ کسی نیست که من
بوی پیراهن و آن طعم غرور
در همه جای تنش در یابم ؟؟؟
همه چی بیهوده است
همه ی عشق من و طعم غرور
همه اش بی معنی ست
همه اش نومیدی ست
تو نخواهی آمد !!!
من نخواهم دید آن روی تو را !!
و نخواهد شد یار
زندگی با من و بیمار دلم !!!!
تو همش مغروری
از من و منطقه ی دل دوری !!!
نیست در عمق نگاهم نوری
من و تو تکراریم !!!!!
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 10:5 توسط خودم
|
سلام دوست من