تبلیغات انتخابات

انگار تبلیغات انتخابات شروع شده ُ آخه من این متن رو به طور اتفاقی در یکی از وبلاگ ها  دیدم که شروع به کار ستاد تبلیغاتی در ارومیه را اطلاع می داد.

متنش خیلی قشنگ بود بخونید :

سلام جناب آقای موسوی
سلام
جناب آقای میر حسین موسوی
تابلوی بزرگ و خط خطی شده ی ایران نیازمند نقاش و طراحی توانا میباشد،همان نقاشی که در بدترین زمان ممکن به خوبی توانست ایران رو بهترین و زیباترین تابلوی جهان و همان چیزی که ملت جنگ زده ی ایران میخواستند بکند..
پس ما دوباره در این بدترین زمان ممکن به دست توانمند شما ایمان داریم..با تمام قدرت به پیش.
ما قلم و رنگ ، شما نقاش و ایران تابلو

به مناسبت آخرین روز فروردین

اینك بهــار

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاك
شاخه های شسته، باران خورده، پاك
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس رقص باد
نغمه شوق پرستو های شاد
خلوت گرم كبوترهای مست
نرم نرمك می رسد اینك بهار
خوش به حال روزگار!
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخك كه می خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی پوشی به كام
باده رنگین نمی نوشی ز جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می كه می باید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر كامی نگیریم از بهار
گر نكوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ

::: زنده یاد فریدون مشیری :::

سگ باهوش

سگ باهوش

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که از مغازه دورش کند. اما ناگهان کاغذی را در دهان سگ دید. کاغذ را گرفت. روی کاغذ نوشته بود "لطفا دوازده سوسیس و یك ران گوشت بدین". یك اسكناس 10 دلاری هم همراه کاغذ بود!
قصاب با كمال و حیرت تعجب، سوسیس و گوشت را در کیسه ای گذاشت و در دهان سگ گذاشت. سگ هم کیسه را گرفت و رفت. او بسیار کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه هم بود. این بود كه بلافاصله مغازه را تعطیل کرد و بدنبال سگ راه افتاد.

سگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید. با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خیابان رد شد. قصاب به دنبالش راه افتاد. سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت
اتوبوس ها کرد و ایستاد. قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند.

اتوبوس آمد، سگ جلوی اتوبوس آمد و شماره آنرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت. صبر کرد تا اتوبوس بعدی آمد، دوباره شماره آنرا چک کرد. اتوبوس درست بود سوار شد. قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد. اتوبوس در حال حرکت به سمت حومه شهر بود و سگ منظره بیرون را تماشا می کرد. پس از چند خیابان سگ روی پنجه باند شد و زنگ اتوبوس را زد. اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده شد. قصاب هم به دنبال او رفت.

سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه ای رسید. گوشت را روی پله گذاشت و کمی عقب رفت و خودش را به در کوبید. اینکار را باز هم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد. سگ به طرف محوطه باغ رفت و روی دیواری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت.

مردی در را باز کرد و شروع به فحش دادن و تنبیه سگ کرد. قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد: چه کار می کنی دیوانه؟ این سگ یه نابغه است. این باهوش ترین سگی هست که من تا بحال دیدم.

مرد نگاهی به قصاب کرد و گقت: تو به این میگی باهوش ؟ این دومین بار تو این هفته است که این احمق روش برگشتن سریع به خونه رو فراموش می کنه !!!


شاید طرح این داستان با اندازه ای اغراق همراه است كه البته برای خیلی ها باورش مشكله ولی نكته های اخلاقی در این نگارش وجود داره كه بد نیست بهش توجه داشته باشیم.

اول اینکه مردم هرگز از چیزهایی که دارند راضی نخواهند بود. و دوم اینکه چیزی که شما آنرا بی ارزش می دانید بطور قطع برای کسانی دیگر ارزشمند و غنیمت است و خلاصه سوم اینکه بدانیم دنیا پر از تناقضاتی است كه ممكن است در باورمان نگنجد. پس سعی کنیم ارزش واقعی هر چیزی را درک کنیم و مهمتر اینکه قدر داشته های مان را بدانیم ...

آیا میدانستید که:

آیا میدانستید که فندك قبل از كبریت اختراع شد ؟

آیا میدانستید که نظیر اثرانگشت، اثر زبان هر شخص نیز متفاوت است ؟

آیا میدانستید که به طور متوسط روزانه، 12 نوزاد به خانواده‌های اشتباه داده می‌شوند ؟

آیا میدانستید که هیچكس نمی‌داند چرا صدای اردك‌ها اكو نمی‌شود ؟

آیا میدانستید که لئو‌ناردو داوینچی می‌توانسته با یک دستش بنویسد و با دست دیگرش نقاشی كند ؟

آیا میدانستید که بروس‌لی خیلی سریع بود، به طوری‌كه باید فیلم را واقعا آهسته می‌كردند تا بتوانی‌ حركاتش‌ را ببینی ؟

آیا میدانستید که صاحب اصلی كارخانه Marlboro از سرطان ریه مرد ؟

آیا میدانستید که به طور میانگین مردم از عنکبوت بیشتر می‌ترسند تا از مرگ ؟

آیا میدانستید که اگر جمعیت چین به شکل یک صف از مقابل شما راه بروند، این صف به خاطر سرعت تولید مثل هیچ‌وقت تمام نخواهد شد ؟

آیا میدانستید که خطوط هوایی آمریکا با کم کردن فقط یک زیتون از سالاد هر مسافر در سال 1987 توانست مبلغ 40000$ صرفه‌جویی کند ؟

آیا میدانستید که ملت آمریکا بطور میانگین روزانه 73000 متر مربع پیتزا می‌خورند ؟

آیا میدانستید که بچه‌ها بدون کشکک زانو متولد میشوند. کشکک‌ها در سن 2 تا 6 سالگی ظاهر می‌شوند ؟

آیا میدانستید که کوبیدن سر به دیوار 150 کالری در ساعت مصرف می‌کند ؟

آیا میدانستید که پروانه‌ها توسط پاهایشان می‌چشند ؟

آیا میدانستید که فیل‌ها تنها حیواناتی هستند که نمی‌توانند بپرند ؟

آیا میدانستید که تمام خرسهای قطبی، چپ دست هستند ؟

آیا میدانستید که اگر یک ماهی قرمز را در یک اتاق تاریک قرار دهید، کم کم رنگش سفید می‌شود ؟

آیا میدانستید که در مصر باستان افراد روحانی تمام موهای بدن خود را می‌کندند حتی ابروها و مژه‌ها ؟

آیا میدانستید که هیچ‌وقت نمیتوانی با چشمان باز عطسه کنی ؟

آیا میدانستید که هر آمریکایی به طور میانگین 2 کارت اعتباری دارد ؟

آیا میدانستید که زبان قویترین ماهیچه در بدن است ؟

آیا میدانستید که برای فرار از جاذبه زمین به سرعت ۱۱ کیلومتر در ثانیه نیاز است ؟

آیا میدانستید که ظروف پلاستیکی ۵۰ هزار سال در برابر تجزیه و فرسودگی مقاوم اند ؟

آیا میدانستید که افرادی که در اثر گزندگی زنبور میمیرند بیش از افرادی استند که در اثر مار گزدگی میمیرند ؟

آیا میدانستید که بدن انسان قادر است در ظرف ۱ ساعت ۲ لیتر عرق تولید کند ؟

آیا میدانستید که روز تولد شما حداقل با 9 میلیون نفر دیگر یکی است ؟

آیا میدانستید که مراسم مومیایی کردن در مصر باستان ۷۰ روز به طول میانجامید ؟

آیا میدانستید که صدایی بلندتر از زمانیکه سفینه ایی به فضا پرتاب میشود در جهان وجود ندارد ؟

آیا میدانستید که در قدیم ارزش نمک بیش از طلا بوده ، از نمک برای نگهداری غذا استفاده میشده است ؟

آیا میدانستید که شکستگی استخوان ناشی از پوکی استخوان در زنان دو برابر مردان است ؟

آیا میدانستید که توماس ادیسون از تاریکی وحشت داشت ؟

آیا میدانستید که چشم شتر مرغ از مغزش بزرگتر است ؟

امروز یه عزیزی بهم عیدی داد.

راستی عید چند روزه ، تا کی ادامه داره ، واقعا من که نفهمیدم . بعضی ها می گن تا سال دیگه عیده ، بعضی ها

 

 عید را تا سیزده می دونن و عده ای آن را تا آخر فروردین .

 

حالا تا هر وقت می خواد باشه ، اتفاق جالب امروز رو بگم . امروز دوشنبه 24 فروردین من عیدی گرفتم . حتما

 

پیش خودتون فکر می کنید چرا اینقدر ذوق زده شدم ؟ درسته ؟

 

اولاَ از این شخص که خیلی برام عزیزه هنوز عیدی نگرفته بودم ، ثانیاَ وقتی رفت عیدی بده یک اسکناس کم

 

 ارزش بهم داد که شاید اگه به یک بچه می داد ازش نمی گرفت اما من با ذوق هر چه تمام تر ازش گرفتم.

 

بعد که لبخند منو دید یک اسکناس درشت بهم داد . نمی تونم بگم ناراحت شدم چون کیه که از پول و عیدی

 

زیاد بدش بیاد اما اسکناس اولی بیشتر بهم حال داد و دوسش داشتم . حتما حتما هم به عنوان اولین عیدی

 

 سعی می کنم نگهش دارم .

 

پس عیدی به ارزشش نیست به یاد هم بودن و از کی گرفتنش .

 

باز آمدنم به خدمتت دیر نشد                             اندیشه نکن دلم زتو سیر نشد

یک موی تو را به عالم نفروشم                       تو جان منی کسی زجان سیر نشد

شعری از عمران صلاحی

صُب زود
وقتی که باد
تو کوچه صداش میاد
می رم و فوری درو وا می کنم
داد میزنم :
- آی نسیم سحری !
یه دل پاره دارم
چن می خری ؟

 
 
این شعر بد جور بهم چسبید خیلی قشنگ بود نه؟؟

کودکی کجاست؟؟

کاش به زمانی برگردم که تنها غم زندگیم شکستن نوک مدادم بود

سیب همسایه

تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا،
خانه کوچک ما سیب نداشت...

 

در آخر عیدتون هم مبارک باشه