بر سنگ قبر من بنویسید خسته بود

اهل زمین نبود نمازش شكسته بود

برسنگ قبر من بنویسید شیشه بود

تنها از این نظر كه سراپا شكسته بود

بر سنگ قبر من بنویسید پاك بود

چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود

بر سنگ قبر من بنویسید این درخت عمری

برای هر تیشه و تبر دسته بود

بر سنگ قبر من بنویسید

كل عمر پشت دری كه باز نمی شد نشسته بود

 

 

و اما ....

 

من نمي دانم
و همين درد مرا سخت مي آزارد
که چرا انسان اين دانا اين پيغمبر
در تکاپوهايش چيزي از معجزه آن سوتر
ره نبرده ست به اعجاز محبت چه دليلي دارد ؟
چه دليلي دارد که هنوز
مهرباني را نشناخته است ؟
و نمي داند در يک لبخند
چه شگفتي هايي پنهان است
من برآنم که درين دنيا
خوب بودن به خدا... سهل ترين کارست
ونمي دانم که چرا انسان تا اين حد با خوبي بيگانه است
و همين درد مرا سخت مي آزارد


فريدون مشيري